اتاق 109 رو که باز کردم، هنوز تب وبلاگ نويسي همه گير نشده بود. وقتي که شد، من ديگه ايران نبودم. اين جوري شد که هيچ وقت نتونستم حتي يه دونه قرار وبلاگي هاي هيجان انگيز ايراني که تعريفش رو اون همه از ساناز شنيده بودم برم. خلاصه داشتيم عقده اي مي شديم که اُرکوت اومد. من نمي دونم که قرار ارکوتي توي ايران مد شده يا نه هنوز. اينو هم نمي دونم که اين اصلا ارکوت خونده مي شه يا ارکات. اما ديشب به دعوت ندا رفتيم اولين قرار ارکوتي پونا. حالا اين که کپي رايت قرارهاي ارکوتي پونا رو صاحب شديم بماند، اولين چيزي که برام خيلي جالب بود اين بود که بالاخره يه دونه خونواده ي درست و حسابي ايراني ديديم. آقا راستش رو بخواين ما اين جا ديوانه شديم از بس خونواده هاي عجيب غريب ديديم بدون ذره اي نشان از خوشبختي...! خلاصه هم قرار ارکوتي رفتيم، هم آدم هاي جالب ديديم، هم فهميديم که توي هند هم دل خوش پيدا مي شه، حتي اگه ازدواج کرده باشي!!!
اتاق 109
Khateraate tanhaaiye sakene otaaghe 109 otaghe109[at]yahoo[dot]com
Sunday, December 12, 2004


<< صفحه اصلی